جالب اینکه در آن زمان آمریکایی ها و انگلیسی ها تحریم های خود که در زمان مصدق وضع کرده بودند را نیز بر نداشتند. و به نوعی شاه را هم تهدید می کردند که ممکن است این تحریم ها برگردد.
زمانی که ریچارد نیکسون ریاست جمهوری
آمریکا را در اختیار گرفت هیات حاکمه ایالات متحده ویا آنچه به آن Deep State می گویند. به این نتیجه رسیده بود که چند سیاست اصلی آمریکا باید تغییر کند.
یک بحث ارتباط دلار با طلا و دیگری بحث بازنگری در ساختار کشورهایی که به نوعی می توانستند هم الگویی برای دیگران شوند. و هم اینکه امکان ایستادگی و مقاومت با خواسته دست نشانده های آمریکا داشتند.
خوب ارتباط دلار با طلا با دستور العمل رئیس جمهوری آمریکا و تهدید نظامی کشورهایی که ممکن بود. با این تصمیم آمریکا مخالفت کنند انجام شد.
بحث دوم هم به آقای هنری کسینجر که نماینده همان هیات حاکمه در دولت امریکا بود سپرده شد.
بعضی وقت ها برخی می پرسند که چه شده هنری کسینجر اینقدر معروف است و دیگر وزرای خارجه آمریکا اینقدر معروف نیستند.
دلیل اش این است که وی نماینده مستقیم همان هیات حاکمه بود و سیاست های ترسیم شده در دوران او بعدها به عنوان الگوی همه سیاست های خارجی آمریکا تلقی شد چه دولتهای جمهوریخواه چه دمکرات.
بر اساس سیاست جدیدی که در آن دوران تدوین شد. و ماموریت تدوین آن به عهده برنارد لویس گمارده شد منطقه خاورمیانه باید تجزیه گردد. و از دل کشورهای موجود چهارده کشور جدید به وجود آید و ساختار این کشورها باید به گونه ای باشد که تا ابد الدهر همه با هم درگیر باشند. و همه توسط عوامل آمریکا کنترل شوند. تا اگر دست از پا خطا کنند با تقویت همسایه خود ادب شوند و نیاز به ورود مستقیم آمریکا نباشد.
طبق این طرح در روی اینترنت موجود است کشورهایی که متحد آمریکا به حساب می آیند باید تجزیه می شدند. و حتی برخی اصلا از روی نقشه پاک می شدند.
جالب اینکه کسینجر و لویس هر دو یهودی های طرفدار صهیونیسم جهانی بودند. و در دکترین های تدوینی جدید بنای ساختار جدید در خاورمیانه و شمال آفریقا باید به گونه ای چیده می شد. که برتری نسبی برای اسرائیل به عنوان پایگاه اصلی و محوری آمریکا در منطقه حفظ می شد. و طبق این طرح ها حتی اگر آمریکایی ها همه متحدین خود در منطقه را از دست می دادند می توانستند از پایگاه اسرائیلی خود همه را دوباره پس بگیرند.
دلیل این سیاست هم این بود که آمریکایی ها نمی خواستند با ملتی مثل ملت ایران مواجه شوند که ممکن است برایشان دردسر ساز شود. و همچنین نمی خواستند عواملی مانند شاه داشته باشند که ممکن باشد روزی به آنها نه بگویند.
اینکه برخی کشورها تصور می کنند که تلاش کردند از اروپایی ها استقلال بگیرند به نوعی یک تصور ساده لوحانه بیش نیست.
اما آنچه آنها پیش بینی نمی کردند رخ داد.
به یکباره در ایران انقلاب شد و حکومتی سر کار آمد که همه برنامههای آنها را بههم ریخت.
آنها ابتدا سعی کردند از طریق دیگر عوامل خود در منطقه یعنی صدام حسین و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس ایران را به گردانه مجموعه خود برگردانند که خوب در این راستا موفق نبودند. همزمان هم برای مقابله با انقلاب اسلامی در ایران آنچه از آن به عنوان “اسلام سیاسی” نام می برند راه انداختند و شروع کردند. دیگر جریان های اسلامگرا در کشورهای اسلامی دیگر را در مقابل انقلاب اسلامی در ایران قرار دهند تا میان مسلمانان تفرقه ایجاد کنند و اجازه ایجاد “وحدت اسلامی” را ندهند.
شاید برخی ندانند اما “انقلاب اسلامی” در ایران عصاره جمع بندی تفکر های متفکرین مختلف اسلامی از مذاهب مختلف طی ۱۴۰۰ سال به حساب می آمد و انقلاب صرف شیعی نبود. امری که می توانست خطر بزرگی برای سیاست های آمریکا و صهیونیسم در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ایجاد کند. و به این دلیل آمریکایی ها و اسرائیلی ها می بایست کاری می کردند تا با ایجاد فتنه میان مسلمانان این انقلاب را انقلابی صرفا شیعی معرفی می کردند و کاری می کردند که دیگر جریان های اسلامی در مقابل این جریان بایستند. تا جنگ فرقه ای میان مسلمانان راه بیافتد.
پس از ناکامی متحدین آمریکا در محقق نمودن خواسته های آمریکا سیاست مداران این کشور به نتیجه رسیدند که خود باید مستقیم ورود کنند. و پس از تصرف کل منطقه نقشه خود را پیاده کنند.
پس از اشغال افغانستان و عراق در صورتی که آنها ایران را نیز اشغال میکردند دیگر کار تمام بود.
اما باز جریان دیگری بروز کرد و آن بروز جبهه ای به نام جبهه مقاومت در منطقه بود.
به یکباره آمریکایی ها به خود آمدند و دیدند به جای اینکه آنها ایران را محاصره کنند این ایرانی ها هستند که آنها را در منطقه محاصره کرده اند. و آنها پا در باتلاقی گذاشته اند که نمی دانند چگونه از آن خارج شوند.
همه معیارهای نظامی به نفع آمریکا بود. تسلیحات کذایی و اقتدار اقتصادی و سیاسی و … اما آنها به خوبی می دانستند ورود به جنگ با ایران یعنی شکار همه نیروهای آنها در منطقه.
مهم نیست که چه قدر هواپیما یا ناو یا تسلیحات داشته باشید. مهم این است که می تواند زمین را نگه دارد و آنها می دانستند که نمی توانند زمین را نگه دارند.
به همین دلیل هم هست که آمریکایی ها و اسرائیلی ها طی چند دهه علیرغم اینکه بسیار علاقه داشتند که کار ایران را تمام کنند ولی به ایران حمله نکردند.
در پایان باید گفت این جریان را هم ما ایرانیها مدیون شهید سلیمانی و یاران او میباشیم.
آنهایی که در بهبوهه تلاش آمریکا برای محاصره ایران جان به کفان سد شکن بودند و رفتند پشت خط دشمن و دشمن را محاصره کردند.
البته کار هنوز تمام نشده.